|
آروم بخواب بابائی همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفهام کاش می شد بودی می دیدی،بی تو بابا خیلی تنهام اون روزها یادم نمی ره،وقتی جون دادی تو دستهام کاش می شد منم می بردی آخه بابا خیلی تنهام بیا بابا تو به خوابم ، تا منم آروم بخوابم لالائی می گم بابائی ، تا تو هم آروم بخوابی سر خاک تو هنوزم ،گلهای مریم میارم ولی تو نیستی کنارم ، شونه هاتو کم میارم بعد رفتن تو هر شب چشامو رو هم می ذارم دوست دارم بیای به خوابم،حس کنم هنوز بیدارم بیا بابا تو به خوابم ، تا منم آروم بخوابم لالائی می گم بابائی ، تا تو هم آروم بخوابی پدرم روزت مبارک
عشق دائم اشک می ریزد به حالت روز و شب دست بردار از غرور خوش خیالت روز و شب مثل آدم زندگی کن مثل آدم هم بمیر تا نباشد انگ بد بختی وبالت روز و شب واژه آرایی لباس گرگ های زندگیست آب خواهد شد غرورت از خجالت روز و شب با تو هستم تا هوس چشم دلت را کور کرد داده ای این اشتیاقت را وکالت روز و شب می رسد روزی که از کارت پشیمان می شوی بغض می ماند فقط در چشم لالت روز و شب
بعدها مرگ من روزي فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور ....
جنون دل گمراه من چه خواهد كرد با بهاري كه مي رسد از راه؟ با نيازي كه رنگ مي گيرد در تن شاخه هاي خشك و سياه لطفا بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
خاك پذيرنده اشارتي است به آرامش فروغ : (( من آرزوي ديگري ندارم . مي دانم يا شايد فكر مي كنم كه آدم اگر آرزوئي نداشته باشد مي ميرد و اين وحشتناك است
فروغ در نقاشي نيز دست داشت و در زمينه ي موسيقي علاوه بر موسيقي غربي به موسيقي ايرني علاقه ي خاص داشت. او با آنكه در اوج كمال ايستاده بود اما همچون بسياري از هنرمندان وضع مادي زندگي اش خوب نبود.
فروغ هر چه سعي كرد با پناه بردن به شعر و فيلم سازي و تئاتر خود را از انديشيدن به پسرش بر كنار دارد نتوانست.عاقبت براي آن كه جاي خالي پسرش را در زندگي خود پر كند پسری را به فرزندي پذيرفت. حسين فرزند كوچك يك پدر و مادر جذامي بود.فروغ با كسب رضايت پدر و مادر حسين اورا به جاي كامي پذيرفت و نام اسفنديار را بر او گذاشت.
در شهريور 1338به فيلم سازي روي آورد و در شركت گلستان فيلم كه ابراهيم گلستان مديرآن بود به كار پرداخت . اولين كار فروغ فيلم يك آتش بود كه در مورد آتش سوزي مهيبي در اهواز بودكه مهارش هفتادروزطول كشيده بود.اين فيلم درسال1341درفستيوال فيلم كوتاه و مستند ونيز ايتاليا موفق به اخذ مدال طلا و نشان برنز گرديد.
كتاب عصيان فروغ در سال 1338منتشر شد . اين كتاب آخرين تجربه هاي شاعري را نشان مي داد كه سعي دارد فضاي شعري خاص خودش را بيابد . فروغ در كنار پرداختن به هنر و خلاقيت خود همچنان از دغدغه هاي دلبستگي به پسرش بر كنار نبود او كاميار را در كنار هنرش و هنرش را در كنار كاميار مي خواست
زندگي پس از طلاق بعد از جدائي از پرويز براي فروغ موقعيتي پيش آمد تا به خارج سفر كند اما دغد غه هاي حاصل از دلبستگي به پسرش و رنج دوري از او آزارش مي داد
|
About![]()
میان پنجره و دیدن
Home
|