تبليغاتX
می توان همچون عروسک های کوکی بود.. - زندگی پس از طلاق 2

می توان همچون عروسک های کوکی بود..

می توان با هر فشار هرزه ی دستی.. بی سبب فریاد کرد و گفت:آه من بسیار خوشبختم

فروغ: (( پيش از همه چيز و بالا تر از همه چيز به هنرم و بعد

 

به پسرم علاقه دارم و آرزو دازم كامي وقتي بزرگ شد يك شاعر

 

و يا يك نويسنده شود.))

 

او براي سر پوش گذاشتن به روي اين دغدغه ها سعي مي كرد

 

خود را از اند يشه هاي اندوهناك جدائي از پسرش  نجات دهد .

 

فروغ:((از زندگي گذشته به كل بريده ام.وقتي كامي را در خيابان

 

ميبينم كه حالا قدش به شانه ام رسيده فقط تنم شروع مي كند به

 

لرزيدن اما نمي خواهمش.آدم بايد به دنبال جفت خودش بگردد.))

 

ديگران اما همچنان علاقه داشتندعشق فروغ را با دلبستگي هاي

 

مبتذلي كه خودشان داشتند يكسان بدانند.

 

م . آزاد: (( به نظر من اين حرفهائي كه درباره روابط  فرخزاد

 

به ميان آمده است همه اش حرف است.حس مرگ و تنهائي و

 

ناتواني جوهر فكر فرخزاد است.................))

 

سخنان  ديگران مانند حشرات فا سد مانده در مرداب او را از

 

راهش  باز نمي دارد . چرا كه او از سلاله ي درختان است و

 

او به نوروخورشيد مي انديشد نه به افكار جنازه هاي باد كرده

 

در سرد خانه.

 

چه ميتواند باشد مرداب

 

چه ميتواند باشد جز جاي تخم ريزي حشرات فساد

 

افكار سرد خانه را جنازه هاي باد كرده رقم مي زند

 

نامرد.. در سياهي

 

فقدان مرديش را پنهان كرده است.

 

و سوسك.. آه

 

وقتي سوسك سخن مي گويد

 

چرا توقف كنم ؟

 

من از سلاله ي درختانم

 

تنفس هواي مانده ملولم مي كند.

 

                                          شعر: تنها صداست كه مي ماند

+نوشته شده در 87/06/14ساعت1:41توسط عروسک کوکی | |