تبليغاتX
می توان همچون عروسک های کوکی بود.. - زندگي پس از طلاق 3

می توان همچون عروسک های کوکی بود..

می توان با هر فشار هرزه ی دستی.. بی سبب فریاد کرد و گفت:آه من بسیار خوشبختم

فروغ : (( فكر و غصه ي كامي مرا آرام نمي گذاشت. مرا مي كشت.

 

حسين كه آمد آرامتر شدم.))

 

در سال 1343كتاب (( تولدي ديگر)) را انتشار داد . كتابي كه با آن

 

فروغ نشان داد زبان خاص خودش را يافته و سرودنش از نو متولد

 

شده است.

 

او با كتاب نا تمام (( ايمان بياوريم به آغاز فصلي سرد )) كه بعد از

 

درگذ شتش منتشر شد  توانست  شگفتي  شاعران  بزرگ  زمان را

 

برانگيزد.

 

احمد شاملو:((شعر فروغ براي من چيز ديگري است.شعرش گاهي

 

در نظرم به اعجاز شباهت پيدا مي كند. براي من بسيار اتفاق افتاده

 

كه از پاره ئي خطوط شعرش شگفت زده شده ام ويا حتي مدتي طول

 

كشيده است تا بتوانم آن را باور كنم.))

 

فروغ :(( بعضي وقتها فكر مي كنم كه ترك كردن زندگي براي من در

 

يك ثانيه امكان دارد چون من به هيچ چيز دلبستگي ندارم.))

اين زوال چيزي است  كه به هر سو مي نگرد در برابر چشم اوست

 

حتي در دلبستگي بزرگ او:

 

آن چنان آلوده است

 

عشق غمناكم با بيم زوال

 

كه همه ي زندگيم مي لرزد

 

                                    شعر: گذران

 

و چنين است  كه خاك براي  او رمز آرامش مي شود .. رمز مرگ و

 

به خاك پيوستن:

 

فروغ يكبار نيز راه رسيدن به خاك پذيرنده را تا نيمه ي راه پيموده

 

بود اما دست تقدير دگر بار او را باز گردانده بود.

 

پوران: (( سال 1342يا1341بود كه فروغ يكبار دست به خودكشي

 

زد . وقتي  به مريضخانه  رسيديم او بيهوش  بود . به هوش كه آمد

 

نگفت چرا اين كار را كرده اما كلفتش گفت كه آن روز او با  ابراهيم

 

گلستان دعوا  كرده  بوده  و فروغ  پس از آن قرص ها را خورد.))

 

دلتنگي ها و تنهائي هاي فروغ را پاياني نبود.

 

نامه ي فروغ به برادرش فريدون:((دلم گرفته..در اينجا تنها افتاده ام

 

شماها همه رفته ايد .مادر هميشه غصه دارد و به پدر فقط مي شود

 

سلام گفت.))

 

+نوشته شده در 87/06/30ساعت0:12توسط عروسک کوکی | |